کارگردان : جیل کنان
تهیه کنندگان: تام هنکس
نویسندگان : جین دوپرو ، کارولین تامسون
ژانر : فانتزی، علمی تخیلی
تاریخ اکران : ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸
بازیگران :
تیم رابینز لوریس هاروو
بیل مورای شهردار کول
سووارز رانان لینا می فلیت
هری ترداوی دون هاروو
دیوید ریال سرپرست سازنده‌ها
مارتین لندو سول
لینک در imdb لینک به بیرون
زمان فیلم : 95 دقیقه
کمپانی توزیع کننده: Playtone
داستان: روزی که دنیا به پایان رسید حقیقت زندگی بشری در جعبه‌ای فلزی قرار گرفت٬ قرار شد جعبه تا 200 سال بسته بماند. آخرین دانشمندان بشر شهری در زیر سطح زمین ساختند، شهری به نام امبر٬ جعبه میراث شهرداران شهر بود هر شهردار می‌بایست پس از خود جعبه را به بعدی بسپارد تا پس از 200 سال و باز شدن جعبه شهردار وقت از آن استفاده کند، اما پس از هفتمین شهردار خط سرنوشت گسست٬ جعبه به فراموشی سپرده شد... جعبه در فراموشی باز شد بدون آن که کسی به آن توجه کند[

و اما امبر شهری با محدودیت‌های بسیار است، در واقع پس از ورود مردم به زیر سطح صنعت متوقف شد. انرژی شهر از یک ژنراتور هیدروالکتریک تامین می‌شد، و غذا و لوازم یدکی برای دویست سال توسط سازنده‌ها برای مردم امبر ذخیره شده بود، پس امبر در واقع هیچ تولید صنعتی نداشت. تنها وظیفه مردم نگهداری از صنایع بود، اما پس از 200 سال ذخایر غذایی رو به پایان بود. ژنراتور برق امبر که حکم قلب آن را در بتن تاریکی داشت رو به نابودی می‌رفت، چرا که لوازم یدکی لازم برای تعمیر آن وجود نداشت و دانش مورد نیاز سال‌ها بود که فراموش شده بود. سطح زمین هنوز در داستان‌ها وجود داشت اما کسی چیزی به خاطر نمی‌آورد...در عین حال خروج
از شهر به سوی تاریکی گناهی نابخشودنی محسوب می‌شود.
دون هاروو و لینا می‌فلیت دو نوجوان 14 ساله هستند و به تازگی وارد کاری شده‌اند که به صورت قرعه کشی به نوجوانان داده می‌شود، در حالی که بیشتر علاقه آن‌ها ژنراتور است. در یک تصادف جعبه به دست لینا یکی از نوادگان هفتمین شهردار پیدا می‌شود، آن هم زمانی که بیش از 50 سال از بازشدن جعبه گذشته است. او تلاش می‌کند تا رمز جعبه را بگشاید اما نقشه آن پاره شده و کلمات آن مفقود گردیده ...

تحلیل نگارنده:
این فیلم٬ یک فانتزی متوسط از جنسی است که گاهی آن را فانتزی عسلی می‌نامند٬ داستانی فانتزی و ملایم سرشار از رنگ‌های شاد با کمی اغراق در بزرگ‌نمایی تفاوت‌ها. این سبک فیلم‌ها که البته یکی از ژانرهای قابل توجه در فیلم‌های فانتزی به شمار می‌رود، بسته به کارگردانی و داستان بر لبه تیغ راه می‌روند، چرا که کوچکترین کاستی در آن‌ها می تواند از اثر یک نمایش کم اهمیت بسازد.


داستان آغازی بسیار ساده دارد، دنیا به پایان رسید. خالی از هر نوع پردازش یا پر و بالی و بدون اشاره به هیچ علت یا اشاره به مکان یا ملیتی. محیط کاملا فانتزی است، شهری به نام امبر که آسمان آن را هزاران لامپ تنگستن تشکیل می‌دهد؛ شهری مملو از سیم‌ها و پریزها. روند تغییرات تکنولوژیک بر مبنای داستانِ فانتزی فیلم است؛ برخلاف بسیاری از داستان‌های مشابه که پس از چندین سال زندگی بدوی را به نمایش می‌گذراند؛ و به تصویر کشیدن این روند کاملا جالب توجه است. روند سقوط دانش به سطح آگاهی از ابزار‌ها در سراسر داستان قابل مشاهده است، در زمانی که تمامی ابزارهای قدیمی چون توانایی ساخت آن‌ها یا قطعات یدکی آن‌ها وجود ندارد، در حال از کار افتادن هستند، زندگی مردم به تصویر کشیده می‌شود، مردمی به نوعی گرفتار پیله‌ای شده‌اند که خودشان ساخته‌اند و بزرگترین دشمنشان ذهنیاتشان است. به طور مثال در جایی از فیلم زمانی که دون‌هارو از سول مسئول لوله کشی شهر در مورد سایر تجهیزات اتاق کنترل سوال می‌کند، با این پاسخ روبرو می‌شود که اطلاعی ندارد، چرا که تنها یک درجه در تمام آن ردیف‌ها و عقربه‌ها به او مربوط است.



داستان جستجویش را از کنجکاوی دو نوجوانی آغاز می‌کند که به تازگی وارد کار خود شده‌اند و سرانجام این جستجو به خروج از تاریکی به روشنایی می‌انجامد. شاید بتوان برخی کاستی‌های داستان را در بخش فرار شخصیت‌ها جستجو کرد. این قسمت از فیلم هرچند چندان بد از کار در نیامده اما آن طور که باید تاثیر گذار نیست. در جای جای داستان اشاراتی به حضور پس زمینه‌ای حشرات و حیوانات قول پیکر وجود دارد. هرچند حضور آن‌ها تاثیری مستقیم در داستان ندارد، اما سرنخ‌هایی از دلایل خطرات تاریکی و ترک سطح زمین به بیننده می‌دهند، با این حال باز هم موضوع را باز
نمی‌کند.


مجموعه‌ی بازیگران فیلم طیف گسترده‌ای از بازیگران فیلم‌های محبوب و ملایم را در بر می‌گیرد که در بین آن‌ها اسامی بازیگران سرشناسی همچون تیم رابینز و بیل مورای نیز دیده می‌شود، که اگرچه بازی نسبتا خوبی ارائه داده‌اند، اما عملا کاری به جز حضوری سایه وار در سراسر فیلم ندارند که مشخص می‌کند بیشترین دلیل حضور آن‌ها شاید وجود تبلیغی اسمشان در تیتراژ فیلم باشد.


کارگردان انگلیسی فیلم، جیل کنان اگرچه صاحب کارنامه چندانی در کارگردانی فیلم نیست، اما در کارنامه خود انیمیشن موفق خانه‌ی هیولا را دارد که برای او اسکار بهترین پردازش انیمیشن را به همراه داشت. تهیه کننده فیلم تام هنکس نیز آن قدر شناخته شده است که نیازی به معرفی ندارد.

از دیگر نقاط قوت این فیلم را می‌توان شخصیت‌پردازی نسبتا مطلوب در کنار بازی قابل قبول بازیگران دانست؛ که با برخورداری این مجموعه از جلوه‌های ویژه‌ی مناسب از آن اثر فانتزی قابل قبولی ساخته است.



در مجموع اگر از طرفداران فیلم‌های فانتزی سبکی از جنس فیلم‌هایی همچون استارداست(گرد ستاره) هستید، مطمئنا دیدن یک‌باره این فیلم نیز برای شما خالی از لذت نخواهد بود.



تاريخ : یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٧ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : siamak maleki | نظرات ()

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس